خرید بک لینک
نظرات دوستان با کسب اجازه

لطفا کلیک کنید

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 18:38

برای اولین بار تنهایی مجبور شدم برم شهرستان، چهلم عزیزی از دست رفته بود پنج شنبه ظهر رسیدیم...رفتیم سر منزل بستگان، ناهار را خوردیم رفتیم مسجد...تا۶ پی ام، بعد رفتیم سر مزار بعد رفتیم دنبال پدر...۱۰-۱۱ شب رسیدیم خونه خسته و کوفته تا ۱۰ صبح فردا خوابیدم تا ۱۲ کارهای عقب مانده زیادی بود که انجام دادم وظهر ناهار رو خورده و با عجله بطرف شهر محل سکونت حرکت کردیم تنها بودم به خانواده خانوم سر نزدم ، پدرش را دوبار بیرون دیدم ومادرش را هم دم در و مفصل حرف زدیم وقتش هم نبود بدیدار خواهرهایش بشتابم.....! زنگ زد...معلوم بود خواهر کوچیکه (خواهر فتنه) حسابی شارژش کرد

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 18:38

در انتخاب شریک زندگی تان دقت کنید...هرچند می دانم این راه اشتباه را باز خیلی ها خواهند رفت! چون ۱- واقعا همه چیز را همگان دارند ۲- تو یک خانواده دقت کنی چند تا خواهر که از یک خونه هستند رفتارهای بسیار متفاوتی دارند چطور می خوای بین اینهمه آدم ، بین این همه فاکتور و خصوصیاتی که تو ذهن ات هست و بین اینهم شلم شوربا یی که در اوج خریت ات بهت رو میکنه همه عوامل رو در نظر بگیری و همه اش درست دربیاد ...شاید بشه گفت کاری است غیر ممکن... ولی خب یکسری مسائل می بینی مستقیما روی زندگی ات تاثیر دارند...مثل اخلاق طرف، هر روز و هر لحظه باهاش درگیری...بچه هایی هم که بعدا بدنیا

برچسب: تکرار یک حرف,تكرار يك حرف الفبا,تکرار یک حرف در شعر,تکرار یک حرف در جدول, نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 18:38

سالها قبل موقع رفتن به شهر پدری از جاده ای می گذشتم که بخشی از آن ناهموار بود و سنگهای ریز و درشت از سطح جاده بیرون زده بودند، موقع رسیدن به این بخش جاده سرعت ماشین را کم می کردم و خیلی به آرامی مسیر را طی می کردم، نتیجتا ماشین کامل دستخوش تکانهای شدیدی می شد و این مسیر ۵ کیلومتری بسیار آزار دهنده می شد ، پسرم هم که اون زمان کوچیک بود بخاطر این دست انداز از خواب بیدار می شد و خیلی اذیت می شد. یکبار که از این مسیر رد می شدم نتوانستم سرعتم را کم کنم و با سرعت بالاتری نسبت به دفعات قبل از جاده مزبور رد شدم؛ انگار همان مسیر قبلی نبود! دست انداز کمتر احساس می شد

برچسب: گذر اویلری,گذر اول کبدی,گذر از رنجها قسمت اول, نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 18:38

اینکه قادر به تغییر چیزی نیستید اینکه آرام آرام تغییرات غلط در تو و زندگی ات ایجاد می شوند اینکه تعادل را در یک زندگی نامتعادل، غیر ممکن هست ایجاد کنی اینکه فرزندانت بزرگ می شوند و تو بخاطر آنها مجبوری قریادهایت را بخوری ، سکوت کنی و هضم شوی اینکه نیازهای جسمی و روحی ات بر مدار تعادل نمی چرخند و هر روزه، کج تر می شوی اینکه حریف زندگی ات، عوض تغییر، کینه توز تر شده و ضدیت هایش بیشتر می شود اینکه دیگر نمیخواهی چیزی را گدایی کنی حتی حسی کوچک را اینکه اینهمه سال از تو گذشت و عوض لذت زندگی، تلخی هایش تو را آزار می دهد... همه و همه دست بدست هم می دهند تا احسا

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 18:38

صفحه بندی